
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010
دكارت نخست به اين نكته آگاه شده بود كه يگانه بنياد هستي آزادي است، و اين را هم كشف كرده بود كه توانايي انسان در گزينش بديل هاي مختلف به معناي آفرينندگي انسان است. وي وقتي به فلسفه دقت مي كرد مي ديد كه كسي هنوز در آن به امري يقيني دست نيافته است. در نتيجه، اين نكته را پيش كشيد كه پيش از هر چيز بايد دانست كه كدام دسته از انواع دانايي ما فراسوي هر گونه شك و ترديدي قرار دارد. كدام دانسته هاي انسان يقيني هستند.
دكارت مسئله اش اين بود كه انسان چگونه مي شناسد، و كدام شناسايي او يقيني است. اين موجود چگونه هستنده اي است؟ دكارت از راه انديشيدن به يك مبناي يقيني دست مي يابد: چون فكر مي كند: پس هست. انديشه كار انديشمند است. كسي هست كه مي انديشد و اين بودنِ او امري يقيني است.
| Cuervo de mal agüero | John Smith A Wakening | ||
| Ignacio de Diego Pagola | |||
| A Romantic Story | Vertical | ||
| Theodore Ushev | Theodore Ushev | ||

زندگي زيباست ( Life is beautiful )
كارگردان: روبرتو بنيني
فيلمنامه: روبرتو بنيني، وينچنزو چرامي
بازيگران: روبرتو بنيني (گوئيدو)، نيكولتا براسكي (دورا)، جورجو كانتاريني (جاشوا)
محصول 1998 ايتاليا
ايتاليا، اواخر دهه ي سي. گوئيدو يهودي شوخ، بذله گو و پر جنب و جوشي است كه با كمك يكي از بستگانش به عنوان پيش خدمت در هتلي استخدام مي شود. او پس از چند برخورد با معلمي به نام دورا به او دل مي بازد و مي كوشد علاقه ي او را نيز به خود جلب نمايد. دورا نامزدي دارد كه يكي از متنفذان شهر است. در شب نامزدي دورا، گوئيدو موفق مي شود با كمك يك پزشك آلماني، دورا را بدزدد و به خانه ببرد. چند سال بعد از ازدواج، آنها پسري پنج ساله به نام جاشوا دارند و گوئيدو يك كتاب فروشي را اداره مي كند. جنگ جهاني دوم رو به پايان است، اما فاشيست ها هنوز يهودي ها را جمع آوري مي كنند و به بازداشتگاه مي برند. دورا نيز با اينكه يهودي نيست، براي آن كه نزديك همسر و فرزندش باشد، همراه يهوديان به بازداشتگاه مي رود. گوئيدو از همان آغاز براي حفظ روحيه ي فرزندش چنين وانمود مي كند كه همه ي اين ماجرا يك بازي است و هر كس در اين بازي هزار امتياز به دست بياورد، برنده ي يك تانك واقعي به عنوان جايزه مي شود. اين بازي به تدريج جدي تر مي شود و ...

شوخْ چشميِ خزه
رودخانه را فريب مي دهد كه مي روم
ولي نمي رود
سال ها و سال هاست.
رودخانه بارها
رنگ خون گرفته در سپيده دم
سبزيِ خزه
همچنان بر آب ها رهاست
مي نمايد اين كه مي روم، ولي نمي رود
همچنان به جاست.
رودخانه صخره را ربود و برد
ليك سبزيِ خزه
مي نمايد اين كه مي روم، ولي نمي رود
ايستاده مثلِ اژدهاست.
رودخانه را فريب مي دهد
سال ها و سال ها و سال هاست.
دكتر محمد رضا شفيعي كدكني




