
نقش تنظیم رابطهی بین پسانداز و سرمایهگذاریها در یک اقتصاد گستردهی بازار، به عهدهی نرخ بهرهی سرمایه (بانکی) است. بهرهی بانکی یا بهرهی سرمایه در اقتصاد جدید یک پدیدار صرفاً پولی نیست، بلکه متغیری است وابسته به کمیابی سرمایه (پسانداز). بهرهی بانکی پدیداری جدید و کاملاً متفاوت از «ربا»ست. یکسان انگاشتن ربا و بهرهی بانکی ناشی از اشتباه در ارزیابی مفاهیم یا به اصطلاح خلط معرفتشناختی است. بهرهی بانکی یا بهرهی سرمایه با گسترش روابط اقتصاد بازار رقابتی و نضج گرفتن نظام اعتباری جدید پدیدار شد، و در واقع نشان دهندهی کمیابی سرمایه در یک اقتصاد بازار رقابتی است...

v ایدئولوژی توسعه به عنوان مانع توسعه
تجددطلبی وارونه به تدریج با کمک گرفتن از مفاهیم وارداتی غربی، دربارهی توسعهی اجتماعی و اقتصادی، امپریالیسم، تقسیم بینالمللی کار و غیره، تبدیل به نوعی ایدئولوژی جهان سومی یا ایدئولوژی توسعه گردید. ایدئولوژی توسعه عبارتست از جذب، استحاله و نهایتاً مسخ مفاهیم جدید علوم انسانی، به خصوص علم اقتصاد، توسط اندیشهها و ارزشهای سنتی به منظور توجیه فرهنگ بومی و نشان دادن برتری آن نسبت به فرهنگ غربی. از لحاظ روششناسی ویژگی مهم این ایدئولوژی قرائت معکوس تاریخ و جابهجا کردن عناصر تشکیل دهندهی روابط علت و معلولی در جریان توسعه است.

v ناسیونالیسم مدرن یا میهنپرستی سنتی
واقعیت این است که انسجام جوامع متجدد غربی بر پایهی ارزشهای مشترک قومی و پیروی صرف از ارزشهای کهن وطنپرستی Patriotisme ، یعنی حس تعلق به قوم، قبیله یا خاک، به وجود نیامد، بلکه بیشتر بر پایهی احساس یگاینگی منافع فردی و جمعی از طریق گسترش روابط مبادله و بازار حاصل شد. ناسیونالیسم در کشورهای متجدد غربی بر اساس تشکیل دولت – ملتها État – Nation به وجود آمد یعنی کشور به عنوان یک واحد سیاسی دارای یک مضمون کاملاً جدیدی است که عبارتست از یک کل متشکل از جامعهی مدنی و دولت.
وطنپرستی و ناسیونالیسم در این جوامع به معنی فداکردن فرد برای جمع به منظور هدفهای جمعگرایانه و صرفاً انتزاعی نیست (دوست داشتن وطن به صرف میهنپرستی و بدون هیچ چشمداشت مادی)، بلکه به معنی حفظ هر چه بهتر منافع خصوصی آحاد افراد است.

v نفوذ، گسترش و تحول اندیشه تجددطلبی در ایران
تجددطلبی و قانونخواهی روشنفکران اواخر دوره سلطنت قاجار، زمینهی پیدایش انقلاب مشروطیت را فراهم آورد. اما مسائل پیچیده و فراوان از جمله عدم توجه به مبانی فکری و ارزشی تجدد، مانع از تحقق و تثبیت اهداف انقلاب شد و مشروطیت به زودی جای خود را به استبداد به شکل جدیدی داد. بخش مهمی از روشنفکران تجددخواه به تشویق حکومت اقتدارگرایانه دوران رضاشاهی و توجیه روشهای دولتمدار وی پرداختند. آرمان تجددخواهان از آزادی و حکومت قانون به سوی نوعی میهنپرستی (وحدت ملی) و ناسیونالیسم مقتدرانه چرخش نمود. تجزیهی تمدن غربی به مؤلفههای خوب و بد، التقاط و رجعت به گذشته تحت اشکال جدید، خصلت عمدهی این نوع خاص تجددطلبی است. این جریان فکری که وجه غالب نهضت روشنفکری ایران را طی بیش از نیم قرن اخیر تشکیل میدهد در درون خود مبتلا به تناقضهای غیر قابل حل است، تناقضهایی که هر نوع خلاقیت را از آن سلب نموده است.