
یک استاد کهنهکار -مثلا کینز یک سالی قبل از مرگش٬ در یک کتابفروشی، یک کتاب قدیمی و فوقالعاده ارزشمند در رشته تخصصی خود -پس یعنی اقتصاد٬ پیدا میکند –مثلا یک کتاب با چاپ سنگی از ریکاردو. فروشنده نمیداند که این کتاب چقدر کمیاب است و میگوید که قیمت کتاب پنجاه دلار است. در حالی که قیمت یکی از معدود نسخههای مشابه این کتاب، پنجاه هزار دلار است. کینز، این کتاب را با قیمت پنجاه دلار میخرد.
بسیار خوب، قصه از این قرار بود که خواندید. برویم سراغ اصل مطلب: آیا رفتار کینز، اخلاقی است؟
یکسان انگاشتن توسعهی سیاسی و جامعهی مدنی اشتباه است. اگر توسعهی سیاسی را آزادیهای سیاسی (مطبوعات، احزاب، تشکلهای صنفی و غیره) و مشارکت دموکراتیک و صلحآمیز مردم در سرنوشت سیاسی خود بدانیم، باید ازعان نمود که توسعهی سیاسی مسبوق به جامعهی مدنی است و نه مقدم بر آن. جامعهی مدنی از لوازم توسعهی سیاسی است و این توسعه از نتایج و ثمرات آن جامعه میباشد. تصور اینکه بدون وجود یک صاحت اقتصادی مستقل از قدرت سیاسی (دولت)، که در واقع شالودهی جامعهی مدنی است، میتوان به توسعهی سیاسی پایداری نایل آمد توهمی بیش نیست.

اگر توجه کنیم که آزادی به معنای امروزی آن – یعنی آزادی فردی و سیاسی اعم از آزادی اندیشه، بیان، اجتماعات و غیره – مهمترین عنصر تشکیلدهنده و نیز خصلت بارز جامعهی مدنی است و این آزادیها تنها در چهارچوب نظام اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد قابل تصور و تحقق است، به این نتیجهی اولیه میرسیم که عمدهی جریانهای روشنفکری در جامعهی ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، علیه «جامعهی مدنی» کوشش ورزیدهاند. درست است که امروز بیشتر جریانهای روشنفکری، به ویژه چپها، دفاع پرشوری از جامعهی مدنی به عمل میآورند، اما نباید از این نکتهی بسیار مهم غفلت کرد که این دفاع، التقاطی، گزینشی و مشروط است. روشنفکران ایرانی به دنبال جامعهی مدنی هستند اما نه آنگونه که در واقع هست بلکه آن گونه که خود در عالم خیال تصور میکنند.

محمدرضا نیکفر
انسان نیاز چندانی به فکر کردن ندارد، اگر بتواند با چند اصل و قاعده دنیا را توضیح دهد و شاهکلیدی در جیب داشته باشد که با آن هر قفلی را بگشاید. جزمباوری گریز از آزادی است. جایی که آزاداندیشی و تفکر انتقادی گسترش نیافته، ایدئولوژیهای جزمی بدیل یکدیگر میشوند. از این ایدئولوژی رها میشویم و به دام آن ایدئولوژی میافتیم. این ایدئولوژی را در برابر آن ایدئولوژی میگذاریم.
سارتر ميگويد هستي نه پوياست و نه ايستا. هستي پيشاپيش انسان كه به آن بيانديشد يگانه واقعيتِ «درون بودگي» (Immanence) است. امري است كه خود را فراتر از نفي و اثبات قرار ميدهد. به اين ترتيب به معنايي هگلي «در خود» (به قول سارتر en soi) است. در حالي كه انسان كه براي وجود خود (و براي هستي) معنا ميسازد، «براي خود» يا pour soi است. سارتر از دو اصطلاح «درخود» (براي اشاره به چيزها) و «براي خود» (براي اشاره به انسان) استفاده كرد.
انسان متفاوت از هستندگان ديگر كه فعليتِ ماهيت خويشاند، فضايي است براي انواع امكانها.

تماس با انديشه به معناي خاص و عام، به شيوه ي مطالعه ي سيستماتيك حاصل نمي شود بلكه بوسيله ي حركت خود ما در جهت يافتن معنا بدست مي آيد. در صورتي كه ما در جهت خلاف اين رويكرد حركت كنيم به تعبد يا نفي كوركورانه و به خودكشي آزادي وجودي خواهيم رسيد.

اگر رابينسون كروزوئه از فرط اشتياق ِ تسلي، يا خواري، يا ترس، يا غفلت، يا انتظار هرگز بالاترین، و به زباني درست تر، در ديدرس ترين نقطه ي جزيره اش را ترك نكرده بود، به زودي هلاك شده بود. اما از آنجا كه او بي توجه به كشتي ها و تلسكوپ هاي ضعيفشان به كشف جزيره ي خودش و لذت جستن از آن آغاز كرد، خود را زنده نگه داشت و سرانجام در نتيجه ي چيزي كه دست كم ضرورت منطقي داشت، او را پيدا كردند.

زيبايي آوايي آرام دارد كه تنها در بيدارترينِ روان ها راه مي برد.
تمامتِ «شدن» در چشم ام رقصِ خدايان نمود و بازيگوشيِ خدايان؛ و جهان رها و سر از پا نشناس و به سوي خويش در پرواز؛
چون جاودانه از هم گريختن و يكدگر باز جُستنِ بسي خدا؛ چون شادمانه با هم در آويختن و از هم گسيختن و باز با هم آميختنِ بسي خدا.
اراده ي شيرانه خود را چنين مي خواهد: گرسنه، شرزه، تنها، بي خدا. آزاد از نيك بختيِ بندگان، رها از خدايان و پرستش ها، بي ترس و ترسناك، ستُرگ و تنها: چنين است اراده ي اهل حقيقت.
ژرفايم آرميده است: چه كس گمان تواند بُرد كه چه هيولاهايِ شاد و شنگ در خود نهفته دارد! ژرفايم آرميده است؛ اما رخشان از معماهاي شناور و از خنده ها.

پديدار شناسي به معناي مورد نظر هوسرل شاخه اي است از فلسفه، و هدف آن پژوهش و درك اين نكته است كه چگونه چيزهاي بيروني ( ابژه هاي آگاهي انسان، چون پديده هاي طبيعي در جهان، انسانهاي ديگر، انديشه هاي خود انسان، عاطفه ها و احساس هاي او ) بر آگاهي انسان «ظاهر» يا «پديدار» مي شوند. ديدگاههاي ما كوشش هايي براي درك و تعريف ابژه هاست.
مقصود هوسرل از «پديدار» ( Phenomen ) دو امر به هم پيوسته بود، يكي ابژه اي كه بيرون از من وجود دارد، دوم ظاهر و پديدار شدن اين ابژه بر من. چيزهاي دنياي بيرون مي توانند همچون ابژه هاي آگاهي من باشند. اين ميز كه در برابر من قرار دارد و آن درخت كه از پنجره ي اتاقم ديده مي شوند چنين اند. اما براي اينكه موضوع يا ابژه ي آگاهي من باشند بايد به نوعي بر من نمايان شوند. ميز و درخت همان نحوه ي ظاهر شدنشان يا «داده شدن شان» به آگاهي من نيز هستند.
دكارت نخست به اين نكته آگاه شده بود كه يگانه بنياد هستي آزادي است، و اين را هم كشف كرده بود كه توانايي انسان در گزينش بديل هاي مختلف به معناي آفرينندگي انسان است. وي وقتي به فلسفه دقت مي كرد مي ديد كه كسي هنوز در آن به امري يقيني دست نيافته است. در نتيجه، اين نكته را پيش كشيد كه پيش از هر چيز بايد دانست كه كدام دسته از انواع دانايي ما فراسوي هر گونه شك و ترديدي قرار دارد. كدام دانسته هاي انسان يقيني هستند.
دكارت مسئله اش اين بود كه انسان چگونه مي شناسد، و كدام شناسايي او يقيني است. اين موجود چگونه هستنده اي است؟ دكارت از راه انديشيدن به يك مبناي يقيني دست مي يابد: چون فكر مي كند: پس هست. انديشه كار انديشمند است. كسي هست كه مي انديشد و اين بودنِ او امري يقيني است.

پرسشها تجسم بی تابی ذهن اند که مضطربانه در پی اثبات خویش است. ذهن با طرح پرسش و تراشیدن پاسخ خود را مداماً فربه تر می کند و پس از اثبات دوباره خویش، بر اضطراب از کف دادن اقتدارش چیره می شود. اذهان متوسط در سوالات متوسط متوقف می شوند و به اعتباری متوسط قناعت می کنند. اما اذهان جسورتر، ریسک کرده و سوالاتی پیچیده و بغرنج مي سازند. در صورت یافتن پاسخ اقتدارشان بیش از پیش افزون خواهد شد و در صورت نیافتن پاسخ، در قمار جاه طلبانه خویش شکست خواهند خورد. آنچه که در بیشتر متفکران دیده ام همین بازی احمقانه ذهنی زیاده خواه است که بلادرنگ پاسخی خوشایند و ارضا کننده تراشیده است تا تنش سوالهایش را آرام کند.

يكي از جريان هاي فكري اي كه در بحث زيبايي شناسي و فلسفه ي هنر تاكيد را بر زمينه ي اجتماعي و مساله ي حل ناشده ي بسيار مهمي مي گذارد، امروز با عنوان «نقد فمينيستي» مشهور شده است. نقادان فمينيست نكته ي مركزي را در شناخت و تحليل زندگي فرهنگي، در توجه به پايگاني مي يابند كه بر اساس تمايز جنسي مرد و زن شكل گرفته است. اين نقادان بر جنبه هاي اجتماعي، و فرهنگي تمايز زنانگي/ مردانگي تاكيد مي كنند.

٭ نفي ديوانگي، خود نوعي ديوانگي است.
ميشل فوكو در سال ۱۹۲۶ در پوآتيه فرانسه متولدشد. تحصيلاتش را در رشته فلسفه تكميل كرد و در سال ۱۹۵۴ كتاب «تاريخ ديوانگي» را به عنوان رساله دكتراي خود ارائه داد. اما چون هدف او از تحصيل فلسفه رسيدن به «حقيقت» نبود و اصلاً دستيافتن به «واقعيت» از نظر او اهميت نداشت، با تحصيل اين رشته رضايت خاطر پيدا نكرد و پس از آن به دنبال رشته روانپزشكي رفت و در سال ۱۹۵۵ كتابي با نام «بيماريهاي روحي و شخصيت» حاصل افكار و تحقيقات او در اين زمينه شد. ديگر آثار فوكو عبارتند از: «زايش درمانگاه» (۱۹۶۳)، «واژگان و چيزها» (۱۹۶۶)، «ديرينه شناسي دانش» (۱۹۶۹)، «مراقبت و مجازات» (۱۹۷۵) و در سال ۱۹۷۶ نگارش كتاب «تاريخ جنسيت» را آغاز كرد. اين كتاب چهار جلدي به مدت هشت سال و تا پايان عمرش او را مشغول كرد و سرانجام در سال ۱۹۸۴ در حالي كه در يك آسايشگاه رواني بستري بود، در اثر ابتلا به ايدز درگذشت.

كانت سه حوزه شناخت، اخلاق و زيبايي، يا نقد عقل محض؛ نقد عقل عملي و نقد داوري، را مطرح مي كند، كه نقد آخر او ( نقد قوه حكم يا نقد داوري ) درباره هنر و زيبايي است. كانت در اين اثر به دنبال تداوم در رويكردي كهن، حوزه زيبايي را مستقل از حوزه شناخت و اخلاق تلقي مي كند. در واقع وقتي صحبت از استقلال حوزه زيبايي مي شود، تمام قواعد آن ( زيبايي ) به نظامهاي صوري درون حوزه هنر فرو كاسته مي شود. يعني اين كه همه دريافتهاي ما درباره زيبايي به قضاوتهاي صوري ازمناسبات دروني حوزه هاي مختلف هنر مربوط مي شود. به عبارت ديگر كانت اين مقولات را به حوزه اخلاق، زيبايي و شناخت تقسيم مي كند. حوزه زيبايي استقلال و خودمختاري خود را دارد. پس براي دريافت آن نبايد به حوزه هاي ديگر رجوع كرد.

ايمانوئل کانت واپسين فيلسوف بزرگ و متعلق به جنبشي بود که خود را «روشنگري» مي ناميد. کانت در مقاله جالبي تحت عنوان «روشنگري چيست؟» مي نويسد:
«روشنگري به در آمدن آدمي ست از نابالغي خود کرده اش. نابالغي يعني ناتواني در به کاربردن فهم خود بدون رهنمود ديگري. نابالغي هنگامي خود کرده است که علت آن نه کاستي فهم بلکه کاستي عزم و دليري در به کاربردن فهم خويش بدون رهنمود ديگري باشد. کانت چنين نوشت و اين بند از مقاله اش به وضوح نشان مي دهد که چه چيز براي او ايده تعيين کننده روشنگري بود: ايده رهايي خويشتن از طريق دانش.