
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010
دنياي مدرن بدين گزاره رسيده است كه رويكردهاي افراطي ايدئولوژيك پيش از آن كه محصول تطور فكري و اعتقادي باشد محصول وضعيتي است كه اين ايدئولوژيها ميتوانند در آن رشد يابند. رويكردهاي افراطي كه حقانيت را همه در بست از آن خود ميدانند، تنها در يك اقتصاد عقب مانده جاي حضور مييابند. امروز دنياي مدرن ميداند ريشه تمامي ضربههايي كه از افراطي گري عايدش ميشود، عقب ماندگي اقتصادي است و او اگر خود بخواهد از آن محفوظ بماند، همانا راهش ياري رساندن به مردم جهان غير مدرن است تا خود را به مدنيت برساند.
ياري اي كه ميتواند مادي و غير مادي باشد و حوزههاي مختلف اقتصاد و سياست را بپوشاند. ديگر امروز الگوي فكري جهان مدرن اين نيست كه براي داشتن اقتصادي توسعه يافته ميبايست ديگران را در فقر گذارد. جهان مدرن امروز پس از بارها تجربه تاوان اين ديدگاه امپرياليستي خود را داده است. او ميداند امروزه با وجود ارتباطات گوناگون، ضريب ايمني وي كاهش يافته است و اگر تا پيش از اين و در دورههاي مختلف تاريخي ضمانت بقاي قدرتهاي بزرگ و فقر و فلاكت ديگران بود و ديگران به هيچرو نميتوانستند به قدرتهاي بزرگ نفوذ كنند، اما امروز بقاي قدرتها به وسايل و ارتباطاتي است كه همين ارتباطات راه نفوذ ديگران است و قدرتها ميدانند كه نميتوانند اين ضمانتكنندههاي حيات خود را به تمامي در منگنه گذارند و به همين علت است كه امروز محافظت از كيان خود و مردم خود را در حفظ آن مباني و در عين حال كشتن انگيزههاي تروريستي و نفوذ به قدرت خود ميبينند و مبارزه با اين انگيزهها، نابودي وضعيتي است كه در آن اين انگيزهها و رويكردهاي افراطي قد ميكشند.
به همين علت است كه شايد بهترين راه مبارزه با حملات تروريستي لندن، كاري بود كه سران گروه هشت انجام دادند و آن كمك به كشورهاي فقير آفريقايي و بخشودگي آنها بود. امري كه در خاورميانه نيز با كمكهاي مالي صورت ميپذيرد و از آن سو كمكهاي غيرمادي با رشد و توسعه مباني فكري جهان سرمايهداري محقق ميشود تا به واسطه اينها اقتصادهاي عقبمانده به توسعهيافتگي نزديك شوند و از آن سو ضريب ايمني اقتصادهاي سرمايهداري افزون شود.
هر چند ريشهكني كلي فقر آرماني بسيار بلندپروازانه است، اما شايد هر قدمي كه در آن برداشته شود، به سود هر دو گروه غني و فقير است. سرمايهداري امروز بدين نتيجه رسيده است كه ميتوان دنيايي را داشت كه در آن همه از سطحي از رفاه برخوردار باشند و ديگر لازم نيست براي رفاه خود، ديگران را به خاك سياه نشاند. چرا كه خاك سياه ديگران به نوعي رخت بربستن امنيت از ميان قدرتمندان است.
اگر امروز ديدگاههاي افراطي نيز اين امر را ميپذيرفتند، شايد بهتر ميتوانستيم با اجماعي كلان نسبت به ريشهكني فقر اقدام كنيم، اما آنها به دو دليل نميتوانند به چنين باوري برسند. اول آنكه وضعيت اقتصادي - سياسي كه موجب رشد اين ديدگاههاي افراطي ميشود، مانعي است براي آنها و دوم آنكه ريشهكني فقر و اتخاذ سياستهاي مدرن براي آن از پارادايمي الگوبرداري ميكند و الزامات سياسي - اقتصادي اي را طلب ميكند كه در تضاد آشكار با الگوي فكري اين رويكردهاي افراطي است.
از همينرو شايد بتوان گفت تمدن بشري به گذرگاهي رسيده است كه در آن غني ميخواهد فقر را ريشهكن كند، اما خود فقر نميخواهد از چنين منجلابي نجات يابد و شايد بتوان گفت بزرگان مردمان فقير چنين امري را نميخواهند. آنان ميدانند كه اگر فقيران به توسعهيافتگي دست يابند، ديگر وجود بزرگان خويش و ايدئولوژي آنان را تحمل نخواهند كرد. تا توسعهيافتگي حاصل نشود، رويكردهاي افراطي و عملياتهاي تروريستي نيز از بين نخواهد رفت. درمان تمامي اين معضلات بينالمللي به جز توسعهيافتگي نخواهد بود.
بر گرفته از مقاله ی پويا جبل عاملي، روزنامه ي دنياي اقتصاد

