
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010

. . . ميخواستم بگويم: جهنم، يعني ديگران. اما اين «جهنم، يعني ديگران» را همواره غلط فهميدهاند. فكر ميكردند، ميخواستم با اين كار بگويم، رابطهي ما با ديگران هميشه مسموم است، كه اين روابط هميشه شيطاني است. اما آنچه كه من مي خواهم بگويم، امري كاملاً متفاوت است. ميخواهم بگويم، اگر روابطمان با ديگران ناجور و دشوارست، فقط اين ديگران هستند كه ميتوانند جهنم باشند. چرا؟ زيرا براي شناختمان از خودمان، در اساس، ديگران مهمترين چيز در خود ما هستند. اگر دربارهي خودمان تعمق كنيم، اگر بكوشيم خود را بشناسيم، در اساس از همان شناختي استفاده ميكنيم كه ديگران دربارهي ما دارند. ما با همان متر و معياري دربارهي خودمان داوري ميكنيم، كه ديگران دارند و آن را به ما دادهاند، تا دربارهي خويش به قضاوت بنشينيم. هر چه كه دربارهي خودم بگويم، هميشه داوري ديگران در آن نقش دارد. هرچه كه در درونم احساس ميكنم، داوري ديگران در آن نقش دارد. يعني وقتي روابط من زشتاند، خود را دربست در اختيار وابستگيي به ديگران قراردادهام. و بعد ديگر واقعن در جهنم هستم. و انبوهي آدم در جهان وجود دارد، كه در جهنم بسرميبرند، زيرا سخت وابسته به داوري ديگرانند. اما اين به هيچ وجه به اين معنا نيست، كه پس نميتوان هيچ رابطهاي با ديگران داشت. اين فقط اهميتِ تعيينكنندهي ديگران را براي هر كدام از ما مشخص ميكند.
امر دومي كه مايلم بگويم، اين است كه ديگران مثل ما نيستند. به اين ترتيب سه شخصيتي كه در « جمع خصوصي» خواهيد ديد، مثل ما نيستند، غير از اينكه ما زندهايم و آنها مُردهاند. طبيعتاً در اينجا «مُرده» نماد چيزيست. من فقط ميخواستم نشان بدهم، كه مردم به سلسلهاي از عادات و رسومات چسبيدهاند، كه داوريهايي دربارهي خويش دارند كه از آن رنج ميبرند، داوريهايي كه حتا نميكوشند، آن را تغيير بدهند. و اين جماعت مثل مُردهها هستند. تا جائيكه نميتوانند محدودهي مشكلات، جاه طلبيها و عادتهايشان را بشكنند و به همين خاطر اغلب قرباني داوريهايي ميمانند، كه ديگران دربارهي آنان ابراز داشتهاند. به اين خاطر كاملاً روشن است، كه آنها ترسو يا بدجنس باشند.
وقتي شروع كردهاند به اينكه ترسو باشند، هيچ چيزي اين واقعيت را عوض نميكند، كه آنها ترسو بودهاند. به اين خاطر آنها مُرده اند، ميگوييم به اين خاطر، زيرا وقتي كه دوروبر آدم پُر از نگراني به خاطر داوريها و اعمالي است، كه نميخواهد تغييرشان بدهد، اين يك مُرده بودنِ زنده است. به اين ترتيب خواستم ، از آنجايي كه لابد زندهايم، از طريق پوچي (ابزورد) معني آزادي را نشان بدهم. يعني تغيير عمل از طريق اعمالي ديگر. در هر دايرهي شيطاني اي كه قراربگيريم، فكرميكنم، آزاديم، كه آن را بشكنيم. و وقتي انسان اين دايرهي شيطاني را نميشكند، بازهم به اختيار، در آن باقي ميماند. پس به اختيار راهيي جهنم ميشود.
پس ميبينيد، كه رابطه با ديگران، پوست كلفتي و آزادي، آن آزادي اي كه تنها به طرفِ مقابل اشاره دارد، سه مضمون نمايشنامهاند. مايلم وقتي جملهي « جهنم، يعني ديگران» را ميشنويد، اين را به ياد داشته باشيد.
برگرفته از: مجله شعر در هنر نويسش
نمايشنامه ي درِ بسته اثر ژان پل سارتر
