
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010

فيلم پنج فيلم خاصی است و بيننده خاص خودش را هم دارد. پنج موضوع ساده که با نگاهی شاعرانه و هنرمندانه ديده شده اند، فيلم پنج را می سازند. فيلمی که نه داستان، نه فيلمنامه، نه بازيگر، نه تدوينگر و نه حتی کارگردان دارد. هر بخش فيلم تنها يک نمای طولانی ثابت است که حدود ده تا بيست دقيقه طول می کشد و جمعا اين مجموعه يک ساعت و پانزده دقيقه ای را می سازند.
قسمت اول: قطعه چوبی با موج دريا به ساحل می آيد و با موجی ديگر به دريا برمی گردد اين كار حدود چهار- پنج دقيقه ادامه دارد تا اينکه حرکت امواج چوب را دو تکه می کند. تکه کوچکتر در ساحل می ماند و تکه بزرگتر ته دريا برمی گردد تا از کادر خارج شود.
قسمت دوم : در يک پياده روی ساحلی در يک شهر اروپايی، مردمانی در گذرند. گاهی با هم گاهی تنها. دو سه نفری هم می نشينند و با هم صحبت می کنند. و در پس امواج دريا به ساحل می خورند و برمی گردنند.
قسمت سوم: گروهی سگ در کنار دريا جمع شده اند. بعضی لميده اند، بعضی ايستاده اند. گاهی می روند و برمی گردند. گاهی به هم نزديک می شوند. بعضی که نشسته اند بلند می شوند بعضی که ايستاده اند می نشينند، و در پشت سر آنها امواج دريا با کف سفيدش، زير نور خورشيد رنگها و نقش های چشم نوازی می آفريند.
قسمت چهارم: در کنار دريا، اردک ها گاه تک تک، گاه چند تايی با هم، گاه تند، گاه کند به طرزی پايان ناپذير و گاه خنده آور، از طرف چپ پرده وارد می شوند و از طرف راست بيرون می روند. بعد که چند لحظه ای صحنه خالی می ماند ناگهان همه اردک ها برمی گردند و از سمت چپ پرده خارج می شوند. خيزش امواج در پس زمينه ادامه دارد.
قسمت پنجم: در اين قطعه پايانی که ارزش کاملا متفاوت با بقيه قسمت ها دارد، در سياهی شب، تصوير ماه با آسمان ابری بر آب برکه ای افتاده است.
صدای غورباقه ها می آيد و حرکت آنها آب را تکان می دهد و قرص ماه و حرکت ابرها در لرزش آب، اشکالی جادويی می سازند. هوا طوفانی می شود و صدای غورباقه ها پايان می گيرد. با تمام شدن باران، خروس ها می خوانند و در ميان صدای گنجشک ها سطح برکه روشن می شود،سپيده زده است!

فيلم «پنج» را مي توان براساس ايده حذف، غياب، نانوشتگي، نادانستگي، بداهت، مورد بحث قرار داد. شورش عليه اركان عادت شده سينما و كارگرداني و فيلمنامه نويسي و بازيگري و عنوان و غيره در اين فيلم به كمال مي رسد. اين حذف كه يك نوع ضد سينما را مي پرورد و در دل خود اصرار در بازگرداندن نگاه آفرينشگرانه به جهان، هستي، انسان و طبيعت دارد. در منظر كيارستمي، نگاه و گزينش نگاه كافي است. جز آن هيچ چيز اصالت ندارد. اين فيلم انسان معاصر را به «نگاه كردن» مساوي با «آفريدن» دعوت مي كند. او را از انشقاق بين شخصيت تقسيم شده به فرد «كاركن» جامعه سرمايه داري و مصرف كننده هنر، بر حذر مي دارد و عميقاً مي آموزد كه با ضد سينماي او، طي يادآوري نگاه انساني اش به پيرامون، اشيا، طبيعت و انسان و به كمك تكنولوژي امروزي- ديجيتالي- مي تواند شأن آفريدگاري اش را دوباره به چنگ آورد. پس مهم ترين مشخصه زيبايي شناسانه فيلم «پنج» مكاشفه نگاه است به آنچه كه به طور روزمره در اطراف ما، در طبيعت و هستي جاري رخ مي دهد. اين فيلمي است درباره نگريستن.
در «پنج» نقش تعيين كننده مستقيماً بر عهده اشيا است، همچنان كه در هايكو. سينما در اينجا تنها نقش واسطه اي را ايفا مي كند، آن گونه كه كلام در هايكو. هايكو ساده است، عريان و بي نياز از پيرايه هاي زباني و ايهام و صناعات ادبي و قابليت هاي گوناگون دستوري و آوايي. «پنج» نيز هيچ نيازي به اصول و قواعد سينمايي ندارد. مهم رودررو قرار دادن آدمي با نفس اشيا است، تكان خوردن قطعه اي چوب بر روي آب بر نهاد شاعرانه جهان و مكاشفه شاعرانه كيارستمي انگشت مي گذارد و او اين مكاشفه را، به ما منتقل مي كند.
جالب آن كه اين اپيزود «پنج» سي و دو سال پيش به گونه اي كاملاً متفاوت به ذهن كيارستمي رسيده است. او جايي از يك اثر ۹ دقيقه اي در يك پلان ثابت مي گويد: «جهت دوربين از روي ماسه هاي ساحل به طرف دريا بود و موج آرام دريا با قطعه چوبي كه بر آن شناور بود به سوي ما مي آمد و برمي گشت و چه ديدني بود لحظات تماس آب دريا با ماسه ها! بعد از حدود ۴ دقيقه كه اين حركت ادامه داشت، چوب خود به خود دو قطعه شد. قطعه اي روي ماسه هاي ساحل ماند و قطعه اي همراه موج به دريا برگشت.» كيارستمي قبلاً مقدار بسيار كمي ماده منفجره در ميان چوب قرار داده بود. او چوب را با كنترل از راه دور تركاند و دو تكه كرد. آن تكه اي كه به طرف دريا مي رفت با يك نخ نامريي از قايقي كه خارج از كادر فيلم بود كشيده مي شد! كيارستمي ۳۲ سال پيش در پي تغيير و تسخير جهان زيرسلطه كارگرداني اش بود، او مي خواست انديشه خويش را تحميل كند، پس از ماده منفجره و نخ نامريي و قايق بيرون كادر و هر چه ديگر كه مي توانست استفاده مي كرد تا عينيت شي را آنچنان نمايش دهد كه در تصاحب او باشد و آنچنان كه مي خواهد. اكنون همين كيارستمي تكان خوردن قطعه چوبي بر روي آب را در «پنج» نشان مي دهد و مي گويد: «آنچه را كه روي صحنه خود به خود خلق مي شود بيشتر مي پسندد، تا آنچه را قبلاً درباره آنها فكر كرده و براي فيلمبرداري آماده كرده است.
يك نگاه طولاني به قطعه اي چوب بر آب، ما را به آرامش و آينگي دعوت مي كند. اين فيلم به ما يادآوري مي كند ما هم هنرمنديم. و با نگاه خود مي توانيم به جهان ساخت بدهيم يا با كشف ساختار آن، اثر هنري بيافرينيم. اين فيلم دعوت است به نگاه و ديگر هيچ. كارگردان تا حد ممكن به پس نشسته اما «نگاه» مؤلف در متن قرار گرفته است و از لحظه روشن شدگي سرشار است. ما در مقابل آينه ايستاده ايم و عظمت اشيا از پوسته بر مي جهد و بي هيچ شرح و توصيف عاطفي و تجريدي خود را به ما معرفي مي كند. براي همين آن تكه چوب، در رويداد ساده اش تكان دهنده تر از همه پرسش هاي بودن و نبودن، جدايي و ماندن، و مرگ و زندگي در سينما، مي تواند بر ما تأثير بزرگ بگذارد. چون چيزي است از جنس خود هستي و نه ساخته اي از ساخت هاي آدمي. «پنج» اثري به غايت ساده و به همان اندازه بديع و نوآورانه و ناب است.
