
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010

زندگي زيباست ( Life is beautiful )
كارگردان: روبرتو بنيني
فيلمنامه: روبرتو بنيني، وينچنزو چرامي
بازيگران: روبرتو بنيني (گوئيدو)، نيكولتا براسكي (دورا)، جورجو كانتاريني (جاشوا)
محصول 1998 ايتاليا
ايتاليا، اواخر دهه ي سي. گوئيدو يهودي شوخ، بذله گو و پر جنب و جوشي است كه با كمك يكي از بستگانش به عنوان پيش خدمت در هتلي استخدام مي شود. او پس از چند برخورد با معلمي به نام دورا به او دل مي بازد و مي كوشد علاقه ي او را نيز به خود جلب نمايد. دورا نامزدي دارد كه يكي از متنفذان شهر است. در شب نامزدي دورا، گوئيدو موفق مي شود با كمك يك پزشك آلماني، دورا را بدزدد و به خانه ببرد. چند سال بعد از ازدواج، آنها پسري پنج ساله به نام جاشوا دارند و گوئيدو يك كتاب فروشي را اداره مي كند. جنگ جهاني دوم رو به پايان است، اما فاشيست ها هنوز يهودي ها را جمع آوري مي كنند و به بازداشتگاه مي برند. دورا نيز با اينكه يهودي نيست، براي آن كه نزديك همسر و فرزندش باشد، همراه يهوديان به بازداشتگاه مي رود. گوئيدو از همان آغاز براي حفظ روحيه ي فرزندش چنين وانمود مي كند كه همه ي اين ماجرا يك بازي است و هر كس در اين بازي هزار امتياز به دست بياورد، برنده ي يك تانك واقعي به عنوان جايزه مي شود. اين بازي به تدريج جدي تر مي شود و ...
بنيني در كودكي به سيرك مي پيوندد، شعبده بازي مي كند، گيتار و آكاردئون مي نوازد و پس از آن شاعري دوره گرد مي شود. او در سالهاي بعد، آشنايي بيشتري با فرهنگ و پس از آن با سياست پيدا مي كند و همه ي اينها از او يك كمدين-شاعرِ سياسي-اجتماعي پديد مي آورد. ريشه هاي طنز گزنده و تلخ او را بايد در چنين گذشته اي جستجو كرد. جايي كه خنده و گريه، شادي و درد، و حيات و مرگ با هم درآميخته اند.
بي ترديد پديد آوردن لحظه هاي كميك، در درون موقعيتي هولناك كاري دشوار است، اما از آن دشوارتر حفظ واقعيت در چنين آميزه اي است. از اين ديدگاه، "زندگي زيباست" آميزه اي منحصر به فرد جلوه مي كند، چرا كه در كنار شوخي هاي كلامي و عملي گوئيدو، ديگران با نگاهي خشك و جدي به زندگي مي نگرند. درواقع اين فيلم دو جهان عيني و ذهني را به گونه اي آميخته به نمايش مي گذارد. در جهان عيني و زندگي روزمره، گوئيدو يهودي فقيري است كه بي دليل تحقير و شكنجه مي شود و در جهان ذهني او، همه ي قراردادهاي سياسي و اجتماعي، پديده هاي مضحكي هستند كه هيچ منطقي در پشت آنها نيست. به بيان ديگر تقابل اين دو جهان كه بخشي از جهان بيني گوئيدو است، به ما اين امكان را مي دهد كه جهان بشري را از بيرون بنگريم و پوچي،بيهودگي و مسخرگي رفتارهاي جدي آدميان را دريابيم.
نكته ي ديگر شخصيت پردازي گوئيدو است. گوئيدو حتي در پيروزي هاي كوچكي كه به دست مي آورد، يك قهرمان نيست. انساني عادي است كه جهان را زيباتر مي بيند و مي كوشد تا پاي جان، جهان را در چشمان كودكش زيبا نگاه دارد.
بازي هاي فيلم قابل ستايش هستند. بازي بنيني در سكانس هاي پاياني فيلم و به خصوص در سكانسي كه او را براي تيرباران مي برند و فرزندش شاهد رفتن اوست (بدون اينكه بداند براي چه پدرش را مي برند) و او براي خوشحال كردن پسرك، براي او ادا درمي آورد (به شكل غاز راه مي رود) و همه چيز را خوب و خوشحال كننده نشان مي دهد. سرباز آلماني او را پشت يك ديوار مي برد و ما صداي تيرباران شدنش را مي شنويم و جاشوا بدون اينكه بفهمد پدرش را پشت آن ديوار كشته اند هنوز همه چيز را شكل يك بازي مي بيند.

صحنه 49
اردوگاه، ساختمانهاي بازداشتگاه، خوابگاه گوئيدو - نماي خارجي - نماي داخلي / روز
.........
درست همان وقت يك سرجوخه ي اس.اس با دو سرباز مسلح وارد مي شود. سرجوخه يك مرد چاق با قيافه اي عبوس است. او از بالاي شانه اش نگاه مي كند، گويي منتظر كسي است، اما عجله دارد.
سرجوخه (به آلماني)
هيچ كدوم از شما ايتاليايي ها مي تونه آلماني حرف بزنه؟
هيچ كس حتی يك كلمه حرف نمي زند، همه خيلي وحشت زده هستند. گوئيدو با صدايي نجوا مانند به بارتولومو مي گويد:
گوئيدو (نجواكنان)
اون چي گفت؟
بارتولومو (خيلي آرام)
اون دنبال يكي مي گرده كه بتونه آلماني حرف بزنه. مي خواد قوانين اردوگاه رو توضيح بده.
گوئيدو بلافاصله دستش را بالا مي برد.
بارتولومو (خيلي آرام)
تو آلماني بلدي؟
سرجوخه به گوئيدو اشاره مي كند كه بيايد و كنار او بايستد.
گوئيدو (خيلي آرام، در حالي كه به راه مي افتد)
نه.
گوئيدو در كنار سرجوخه مي ايستد و او بلافاصله با صداي بلند، شروع به فرياد زدن بر سر زندانيان مي كند.
سرجوخه (به آلماني)
توجه! اينارو فقط يه بار مي گم!
او به گوئيدو نگاه مي كند. منتظر است تا او حرفهايش را ترجمه كند.
گوئيدو
بسيار خوب بازي شروع مي شه! يا هستين يا نيستين. فكراتونو بكنين.
سرجوخه (به آلماني)
شماها فقط و فقط به يه دليل اينجائين!
گوئيدو (به ايتاليايي)
اولين كسي كه هزار امتياز بياره، يه تانك واقعي برنده مي شه!
سرجوخه (به آلماني)
براي كار!
گوئيدو (به ايتاليايي)
واستون آرزوي موفقيت دارم.
زنداني ها سعي مي كنند بفهمند كه سرجوخه و گوئيدو درباره ي چه چيزي حرف مي زنند، اما فقط جاشوا آن را مي فهمد. او كاملاً ساكت ايستاده است چشمانش از حدقه بيرون زده اند.
سرجوخه به حياط بيرون اشاره مي كند.
سرجوخه (به آلماني)
مجازات هر جور كارشكني، مرگه و حكم درست همين جا توي حياط، با شليك مسلسل به پشت، اجرا مي شه.
او به پشت خودش اشاره مي كند.
گوئيدو
هر روز صبح، نمره ها رو از بلندگو، اعلام مي كنن. هر كسي كمترين امتياز رو آورده باشه، بايد لباسي رو كه اينجا روي پشتش نوشته "الاغ" بپوشه!
او به تقليد از سرجوخه، به پشت خودش اشاره مي كند.
سرجوخه (به آلماني)
اين افتخار به شما داده شده كه براي آلمان بزرگ ما كار كنين، براي ساختن امپراتوري بزرگ ما!
گوئيدو
ما نقش آدماي بد و پست فطرت رو بازي مي كنيم. همونايي كه داد مي زنن. هر كي بترسه، امتياز از دست مي ده.
سرجوخه خشن تر مي شود. او سه انگشتش را بالا مي آورد.
سرجوخه (به آلماني)
سه تا قانون بسيار مهم وجود داره. يك: هرگز اقدام به فرار نكنين. دو: دستورات رو بدون سئوال، اجرا كنين. سه: هر اقدامي براي شورش، با مجازات دار روبرو مي شه.
(با صداي بلند)
روشنه؟
گوئيدو
هر كدوم از اين سه تا دليل، مي تونه باعث بشه كه شما تمام امتيازاتونو از دست بدين. يك: اگه گريه كنين. دو: اگه مادرتونو بخواين. سه: اگه گشنه تون باشه و يه خوراكي بخواين.
(با صداي بلند)
اين چيزارو فراموش كنين.
سرجوخه (به آلماني)
بايد خوشحال باشين كه اينجا كار مي كنين. اگه از قوانين اطاعت كنين هيچ اتفاق بدي براتون نمي افته.
گوئيدو
خيلي راحت ممكنه به خاطر گشنگي از بازي حذف بشين. همين ديروز، من چهل امتياز از دست دادم چون دلم مي خواست يه ساندويچ مربايي بخورم.
سرجوخه (به آلماني)
از دستورات اطاعت كنين!
گوئيدو
مرباي زردآلو!
يك سرباز آلماني چيزي را در گوش سرجوخه زمزمه مي كند. او سرش را تكان مي دهد.
سرجوخه (به آلماني)
يه چيز ديگه:
گوئيدو
اون توت فرنگي مي خواست!
سرجوخه (به آلماني)
وقتي اين سوت رو مي شنوين ...
او انگشتش را به دهان مي برد تا اداي سوت زدن را در بياورد.
سرجوخه (به آلماني)
... همگي، بلافاصله از خوابگاه خارج مي شين!
گوئيدو انگشتش را به دهان مي برد.
گوئيدو
هيچ وقت آب نبات نخواين! شما اصلاً نمي تونين آب نبات داشته باشين. اونا فقط مال مان.
سرجوخه (به آلماني)
و دوتا صف تشكيل مي دين!
گوئيدو
من ديروز بيست تا خوردم!
سرجوخه (به آلماني)
در سكوت مطلق!
گوئيدو
عجب دل دردي!
سرجوخه (به آلماني)
هر روز صبح ...
گوئيدو
اما اونا خيلي خوب بودن!
سرجوخه (به آلماني)
... حاضر و غايب مي شه!
گوئيدو
خيلي ساده، فراموشش كنين!
سرجوخه (به آلماني)
هر دو هفته، يك روز براي استراحت دارين و كار نمي كنين.
گوئيدو
خيله خب، بازي سختيه، اما خنده دار هم هست.
زنداني ها سرگرم به نظر مي رسند. آنها چيزي نفهميده اند.اما جاشوا بدون اينكه يك كلمه را جا انداخته باشدبه همه چيز توجه كرده است.
سرجوخه (به آلماني)
همين كه گفتم. هر چيز ديگه اي كه مي خواين بدونين از زندانياي قديمي بپرسين.
گوئيدو
مثلاً من تمام ديروز رو عمو زنجيرباف بازي كردم. امروز دارم قايم باشك بازي مي كنم. خنده داره مگه نه؟
سرجوخه تقريباً در حال خارج شدن است كه رويش را برمي گرداند و اضافه مي كند كه:
سرجوخه (به آلماني)
اين تموم چيزيه كه من واسه گفتن دارم.
گوئيدو
متأسفانه بايد برم.
سرجوخه به جايي اشاره مي كند.
سرجوخه (به آلماني)
محوطه هاي كار، اونجان. شماها خيلي زود نقشه ي اينجا رو ياد مي گيرين.
سرجوخه به طرف در خروجي مي رود.
گوئيدو
من دارم قايم باشك بازي مي كنم، قبل از اينكه اونا پيدام كنن، بايد برم.
سرجوخه مي رود. سربازان به دنبال او خارج مي شوند و در را مي بندند.
بعد از يك يا دو دقيقه، زندانيان جديدي دور گوئيدو جمع مي شوند.
يك مرد جوان
متأسفم اما ...
گوئيدو به سمت جاشوا مي رود.
گوئيدو (به مرد جوان)
از من نپرس، از بارتولومو بپرس، اون همه چيزو مي دونه! يادت نره هر چي كه اون گفت به منم بگي.
همه به سوي بارتولومو كه از روي تخت پايين مي پرد، مي روند.
گوئيدو (به بارتولومو)
بعداً به من بگو كه نگهبان چي گفت.
حالت صورت جاشوا با قبل فرق كرده و او كاملاً متقاعد شده كه تمام اينها، يك بازي است.
جاشوا
هزار امتياز؟
گوئيدو
من كه گفتم! خيلي بهمون خوش مي گذره.
لحظات ناب و فراموش ناشدني فيلم بسيارند.
برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به وبلاگ زندگی و آثار روبرتو بنینی
