
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010
سارتر
ميگويد هستي نه پوياست و نه ايستا. هستي پيشاپيش انسان كه به آن بيانديشد يگانه
واقعيتِ «درون بودگي» (Immanence) است. امري است كه خود را فراتر از نفي و
اثبات قرار ميدهد. به اين ترتيب به معنايي هگلي «در خود» (به قول سارتر
en
soi) است. در حالي كه انسان كه براي وجود خود (و
براي هستي) معنا ميسازد، «براي خود» يا pour
soi است. سارتر از دو اصطلاح «درخود» (براي اشاره
به چيزها) و «براي خود» (براي اشاره به انسان) استفاده كرد. «براي خود بودن» به
عنوان هستندهاي كه آگاهي براي او شرط ضروري است، انسان است. همان كه دكارت سوژهاش
دانسته و هايدگر دازاين خوانده است. آن گونه از بودنِ در دنيا كه هستنده را متوجه
هستي خودش ميكند. در برابر اين شكل
بودن، «در خود بودن» حيوانات، چيزها و گياهان قرار دارد. آنها كه نميانديشند، به
معنايي دكارتي ابژهاند و شناسا نيستند، و به معنايي هايدگري متوجه هستي خويش
نيستند، و به آن نميانديشند.
انسان
همواره در حال گزينش است بايد گزينهاي را از ميان مجموع يا انبوه گزينههاي تازه
انتخاب كند. هر وضعيت بشري قابل تغيير است و در نتيجه وضعيت خود بياني از آن چيزي
است كه هنوز نيست و پديد نيامده است. به همين دليل سارتر ميگويد: «انسان غيرممكن
است». يعني انسان هرگز به پايان مسير طرح اندازيهايش نميرسد، مسيري كه در آن خود
را ميساخت. شايد بتوان گفت انسانِ نهايي و تمام شده ناممكن است.
انسان
خود را از آنچه هست (دنيايي كه هست، خودش كه هست) جدا مي كند و به سوي چيزي كه نيست
پيش ميرود.
هميشه در جريان برقرار كردن خويش است و هرگز به معناي كامل برقرار نميشود. براي
تثبيت پيش ميرود چون هيچ وقت تثبيت نميشود. آزادي انساني درست به همين دليل مطرح
ميشود. اگر آدم به جايي ميرسيد، قرار و آرام مييافت، ديگر پيش نميرفت، طرحي
براي آينده نميانداخت، و ناچار نبود كه آزادانه ميان گزينههاي گوناگون برگزيند،
آزاديش مطرح نميشد. اما از آنجا كه انسان هميشه به جايي، در وضعيتي پرتاب ميشود
كه خودش آن را برنگزيده، از آن باخبر نبوده، و وضعيت دلخواه و نهايي او نيست، بايد
پيش برود، تغيير كند، تغيير بدهد. انسان آزاد است چون چيز نيست، به صورت «در خود
بودن» وجود ندارد، و بايد براي خود همه چيز را عوض كند. آزادي همان نيستي است كه
انسان ميآزمايدش. انسان به جاي اينكه به طور ساده باشد، بايد
بسازد.
هستندهاي
در اين نوع يعني انسان داراي آگاهي و خودآگاهي است. به بودن، نبودن و مرگ خود
ميانديشد. كنشِ ارادي، نيت، و حركت به سوي چيزها دارد. به سود يا عليه چيزها حكم
ميدهد. كنشمند است، و كنش اينجا معناي «فعلي آگاهانه» دارد. آن شكل بودن است كه
معناي بسياري امور را از جمله معناي هستي را ميجويد. «براي خود بودن» داراي سه
ويژگي است:
1. واقعبودگي
است، يعني داراي آن شكل و وضع يا زمينهاي است كه خودش آن را برنگزيده، بل به آن
پرتاب شده. بر زمينهي آن شكل ميگيرد و جز در مواردي معدود با آزادي خويش قادر به
تغيير راديكال و بنيادين وضعيت خويش نيست.
2. زمانمند
است، يعني در گذري زماني از گذشته به اكنون و آينده ميزيد.
3. استعلايي
است، يعني آن چيزي است كه اكنون نيست. پيوسته به گونهاي ناگزير طرح اندازي ميكند،
به سوي آينده پيش ميرود، و آزادانه از خود تعريفي طرح ميريزد. من همواره از خودم
كسي ميسازم كه تا پيش از اين گزينش آن كس نبودهام. همان طور كه با طرح اندازيهاي
بعدي هم شخص ديگري خواهم شد.
به
اين ترتيب ميشود گفت كه «براي خود بودن» به طور دائم حاضر نيست، بل در آينده حاضر
ميشود. نبود است، و به سوي گونهاي ديگر پيش رفتن است. يعني در وضعيت كنوني نبودن
آن چيزي است كه پس از طرحاندازي خواهد شد. هستي من به گونهاي بنيادين همين
توانايي من براي گزينش است و بس. من نوعي گشايش به نيستي هستم كه از طريق گزينشهاي
گوناگون ساخته و هست ميشوم.
«در خود بودن» ابژكتيو، كدر و مات است. چيزي
است ابداع ناشده، هرچند كه اكنون هست اما نميدانيم كه چه موقع و چگونه هستي خود را
آغاز كرده است. هيچ دليل منطقي هم براي وجودش يافت نميشود. صخرهاي در كوه هست،
بدون آگاهي از هستن، بي آنكه معلوم شود چرا هست به جاي اينكه نباشد. صخره هست اما
زمانمند نيست. انساني بايد باشد كه زمان چيزها را تعيين كند. زمين شناسي كه عمر
صخره را تخمين بزند، نظريه پردازي كه عمر كيهان را به صورت فرضيهاي پيش بكشد،
شاعري كه زماني تازه را پيش بكشد. «در خود بودن» نسبت به خودش بيتفاوت است. براي
سنگ چه فرقي ميكند كه در كوه باشد يا در اتاق من؟ همان است كه هست. در هستي خود
ميان آنچه هست و هستياش تفاوتي ندارد.
انسان
متفاوت از هستندگان ديگر كه فعليتِ ماهيت خويشاند، فضايي است براي انواع امكانها.
برگرفته
از: احمدي، ب. (1383). سارتر كه مينوشت. تهران. نشر مركز.
