
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010
پوپوليسم
بيانگر سياستى است که بطور مستقيم به حرف هاى مردم جهتگيرى مىکند. پوپوليستها به
نارضايتىهاى مردم چنگ انداخته و راه حلهاى آسانى را ارايه مىدهند که با
پيشداورىهاى مردم جور و همساز باشد. پوپوليستها بجاى راه حل هاى درست حساب شده،
به هيجان هاى مردم رجوع نموده و حرف هاى شيرين دهان پر کن مى زنند. پوپوليستها
برنامههاى پايهاى براى رفع مشکلات ندارند و در واقع، نه منافع مردم، که تنها سود
خودشان را دنبال مىکنند. مردمى که فکر و سابقه سياسى ندارند، به سرعت فريب
پوپوليستها را خورده و مدتى اسير آنها مىشوند. هنر پوپوليستها در اين است که
براى مسايل پيچيده، نسخههاى از پيش تهيه شده مىآورند، چرا که هدف آنها کسب و حفظ
قدرت است. تا هنگامى که گفتمان دمکراتيک کارکرد داشته باشد، پوپوليستها هيچ شانسى
براى قدرت ندارند. اگر احزاب دمکراتيک اتحاد عمل و نيروى کافى نداشته باشند، راه
براى پوپوليسم باز مى شود. سياستى دمکراتيک است که منافع گاه متناقض مردم را بيان
نموده و راه حلهاى دمکراتيک عرضه کند. پوپوليسم يعنى ناتوانى
دمکراتها.
مهمترين
ويژگى
هاى مشترک پوپوليستها ارزشهاي
جمعگرايانه و آرمانگرايي خيالپردازانه و پيشگويانه است.
آنها
در همه جاى دنيا، خود را نماينده " تمام خلق" دانسته و بر عليه اليت (نخبگان) فاسد وارد عمل مى شوند.
آنها براى عظمت سرزمين پدرى و يا تجديد سنتها تبليغ نموده و با بيگانگان و
خارجىها مبارزه مىکنند.
پوپوليستها
شعارهاي احساسي و عامهپسند سر ميدهند. پوپوليستها بهرغم آنكه ارزشهاي جمعي را
تبليغ ميكنند و بر سودجويي خودخواهانه ثروتمندان ميتازند، اما با نهاد مالكيت به
طور كلي مخالفتي ندارند.
واژهي كليدي
پوپوليستها «مردم» است، آنها خود را وامدار مردم ميدانند و آنها را مخاطب قرار
ميدهند، اما اينكه مصداق عيني مردم از نظر آنها چه كساني هستند روشن نيست. واژه
مردم نزد پوپوليستها كاملا مبهم است و مفهوم روشني ندارد. با اينكه
كلانثروتمندان دائما در معرض انتقاد آنها قرار دارند، اما به محض اينكه چنين
افرادي سر به آستان سياسي آنها بسپارند جزيي از مردم تلقي ميشوند. هر
آنچه مردمي است خوب است، اما اينكه چه چيزي به طور مشخص مردمي است در واقع معلوم
نيست.
مردم
هيچ مسووليتي در قبال مشكلاتي كه با آنها درگير هستند مانند فقر، فساد و مسائل
اجتماعي ندارند. همه مشكلات از ناحيه ديگران يعني بيگانگان و غيرخوديها نشات
ميگيرد. هيچ فردي مسوول تصميمات خود و احيانا بدبختيهاي ناشي از آن نيست. واضح
است كه اينگونه توجيه مسووليتگريزي جذابيت زيادي براي عوام دارد.
مسووليتپذيري
روي ديگر سكه آزادي فردي است. آزادي انتخاب به طور منطقي معناي ديگري جز اين ندارد
كه هر كس مسوول نتايج خوب و بد تصميمهاي خود است. انسانها بهرغم آنكه به طور
طبيعي آزادي انتخاب را ترجيح ميدهند، اما در عين حال اغلب از مسووليت ناشي از
نتايج احتمالي ناخوشايند آن گريزانند. مطلوب آنها آزادي بدون مسووليت است، ولي چنين
چيزي در جوامع مدرن مبتني بر حقوق فردي (سوبژكيتو) ناممكن است.
آسوده
خيال كردن افراد در قبال مسؤوليت ناشي از تصميمها و اعمال احياناً نادرست آن
جذابيت بيچون و چرايي دارد. در جوامع آزاد منطق رقابت و اضطراب مترتب آن بر
انسانها حاكم است و هيچكس از نتيجه تلاش پرمشقت رقابتآميز خود در آينده مطمئن
نيست. هر برندهاي به طور موقتي برنده است و هر آن در معرض خطر از دست دادن موقعيت
خود و تبديل شدن به بازنده قرار دارد. بنابراين حتي برندهها نيز از زندگي خود
خشنود نيستند و تشويش رقابت بر جان آنها مستولي است.
پوپوليستها همه
مصائب مردم را به توطئههايي از ناحيه برخي گروههاي ضدمردمي منتسب ميكنند و وعده
ميدهند كه با خنثي كردن آنها و افشاي توطئهگران به زودي و به راحتي بر همه مشكلات
غلبه خواهند كرد. البته آنها تحقق يافتن وعدههاي خود را در گرو پشتيباني بيقيد و
شرط مردم از سياستهاي خود ميدانند و هرگونه خللي در اين پشتيباني را ناشي از
توطئههاي دشمنان تلقي ميكنند. آنها خواهان مداخله مسوولانه افراد در تعيين سرنوشت
خود نيستند، بلكه تنها تاييد جمعي و منفعلانهي آنها را از سياستهاي پوپوليستي خود
خواستارند.
پوپوليستها
مسووليت فردي را از دوش انسانها برميدارند و از اين جهت موجبات آسودهخيالي آنها
را فراهم ميآورند. تودههاي مردم كه بعضا مجذوب اين ايدئولوژيها ميشوند اغلب از
هزينه سنگين اين سلب مسووليت از خود غفلت ميكنند. تعليق آزاديهاي فردي،
ناكارآمدي، اتلاف منابع و فساد بهايي است كه براي اين مسووليتگريزي بايد پرداخت
كرد. از اين رو ميتوان گفت كه مبلغان اين ايدئولوژيها به عمد يا به سهو دو عمل به
شدت غيراخلاقي را مرتكب ميشوند، يكي سوءاستفاده از نقطه ضعف نفس انساني، يعني
معامله نامشروع مسووليتگريزي در برابر آزادي و ديگري وعده رونق و رستگاري در حرف و
سوق دادن مردم در عمل به سوي فلاكت و بدبختي.
منابع:
فرهنگ
فلسفه، سايت نوشتارهاي فلسفي
غني
نژاد. موسي، جذابيتهاي پنهان سوسياليسم و پوپوليسم، سايت
رستاك
