
کارشناس حسابداری هستم. موضوعات مورد علاقهم هنر و علوم انسانی هست. در حال حاضر اقتصاد از دلمشغولیهام محسوب میشه و مطالعاتم رو در این زمینه ادامه میدم.




استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد
Copyright © 2010
محمدرضا نیکفر
روشنگری منتقد پیشداوریهای جزمی است. جزمی (دگماتیک) صفت آن باوری است که ما با تعصب از آن پیروی میکنیم و حاضر نیستیم چیزی متفاوت با آن بشنویم. پیرو یک آموزهی جزمی منشی بندهوار دارد. او کورکورانه اطاعت میکند. او اعتقاد را برتر از شناخت میداند.
تفاوت روشننگر و جزمیاندیش
روشننگر و جزمیاندیش یک متن را به دو شکل متفاوت میخوانند. روشننگر میپرسد:
· منظور از این مفهومهایی که در این جا به کار رفته، چیست؟
· آیا آنها معناهای ثابتی دارند؟ تاریخ این مفهومها چیست؟
· منابع اطلاع ما کداماند؟ آیا میتوان به آنها اعتماد کرد؟
· آیا از اطلاعها برداشتهای درستی صورت گرفته است؟
· نظر مطرح چگونه مستدل میشود؟
· آیا نمیتوان موضوع را به گونهای دیگر توضیح داد؟
· امتیاز این توضیح بر دیگر توضیحها چیست؟
جزمباور با این شیوهی خوانش انتقادی بیگانه است. از دید او متنها دو دستهاند: یا باور جزمی او را تقویت میکنند، یا به آن آسیب میرسانند. متنهای دستهی اول را بیاندیشه میخواند و حظ میبرد و متنهای دستهی دوم را، اگر بخواند، بیاندیشه و با برآشفتگی میخواند.
دو پادزهر جزمیگرایی
دو چیز پادزهر جزمباوری هستند: یکی آگاهی به این که مفهومها و ارزشها متغیراند، دارای تاریخاند، و دوم این که هر موضوعی را همواره میتوان به شکلهای مختلفی بررسی كرد. از دیدگاه جزمی طرحی بر طرح دیگر برتری دارد که بیشترین انطباق را با جزمیات آیینی داشته باشد. طرحی اما بر طرح دیگر ارجحیت روشننگرانه دارد که بتوان ثابت کرد دارای بنیادهای منطقی است، تجربههایی را که تا کنون داشتهایم در یک نظام توضیحی بهینه میگنجاند و راه را برای تجربههای بیشتر میگشاید. مرجع اثبات، جمعِ انسانی است. در این جمع نبایستی زر و زور به کار افتد. در آن، آن سخنی به کرسی مینشیند که پرمایهتر و مستدلتر باشد. دیدگاه جزمی به مرجع اثبات و تفسیر نظر این گونه نمینگرد. مرجع فکری جزمباوران، مقدس است. همان گونه که در مورد اعتبار جزمیات نباید شک کرد، در مورد اعتبار مرجع نیز نباید شک و پرسشی داشت. جزمباور مقلد است.
برداشت جزمباورانه از شکست و خطا
جزم باور چون مقلد است، مشکلهای یک آزاداندیش را ندارد. نه لازم است جستجو کند، نه لازم است آزمون و خطا کند. او به پندار خودش اشتباه نمیکند، زیرا از آنچه عقل سلیم اشتباهش مینامد، ارزیابی دیگری دارد. او شکست را به گردن نیروهای اهریمنی و خطا را به گردن تقدیر میاندازد و اگر آن را به خود برگرداند، ناشی از ضعف ایمان خویش، عدم درک درست آیین و کمبود تعبد میپندارد.
گریز از آزادی
انسان نیاز چندانی به فکر کردن ندارد، اگر بتواند با چند اصل و قاعده دنیا را توضیح دهد و شاهکلیدی در جیب داشته باشد که با آن هر قفلی را بگشاید. جزمباوری گریز از آزادی است. جایی که آزاداندیشی و تفکر انتقادی گسترش نیافته، ایدئولوژیهای جزمی بدیل یکدیگر میشوند. از این ایدئولوژی رها میشویم و به دام آن ایدئولوژی میافتیم. این ایدئولوژی را در برابر آن ایدئولوژی میگذاریم.
کارکرد ایدئولوژی
ایدئولوژی کارکردی چون دستگاه اتومات دارد. از این طرف مسئله را به آن میخورانیم و از آن طرف پاسخ آن را دریافت میکنیم. انسان ایدئولوژیزده پاسخهایش را از بر میکند. برای این کار زحمت چندانی نمیکشد، زیرا ایدئولوژیها این قابلیت را دارند که برای ایدئولوژیها پاسخهای صریح و سادهای مهیا کنند. ایدئولوژیها، به این خاطر، ایدئولوژی هستند.
معنای دعوت به روشننگری
طبیعی است که انسان نمیتواند بدون قالبهای حاضر و آمادهی ذهنی، در جهان حرکت کند. ما نمیتوانیم همه چیز را کشف کنیم، با بینش انتقادی بررسی کنیم و هیچ چیزی را نپذیریم مگر آن که ادراک روشن و سنجیدهای از آن داشته باشیم. اگر دکارتوار بخواهیم جهان را با شکی دستوری بازبینی کنیم، باز عمرمان کفاف نمیدهد که به هیچ باوری نگرویم، مگر آن که خود آن را از هر نظر واکاویده باشیم. موضوع در دعوت به روشننگری نه گرویدن به شکاکیتی بنیادین و فراگیر، بلکه داشتن آمادگی ذهنی برای آن است که چون مثلا متنی را میخوانیم فقط به این نیندیشیم که با دیدگاه من چه زاویهای دارد، بلکه بکوشیم دریابیم چه میگوید، دادههایش را از کجا آورده است و چگونه استدلال کرده است.
محمدرضا نيكفر، سايت راديو زمانه
