
آنچه تحت عنوان مدرنیته (تجدد) مطرح میشود و اندیشهی اقتصادی و به طور کلی همهی علوم اجتماعی جدید در چهارچوب آن قرار میگیرند در واقع تحولی است که ابتدا در شیوهی تفکر روی میدهد. اغلب صاحبنظران آغاز این تحول را به پیدایش تعقل نومینالیستی نزد برخی از متألهان و متکلمان قرون وسطای متأخر در اروپا نسبت میدهند. شیوه تفکر غالب در دنیای کهن و نیز طی قرون وسطی که اندیشهی نوافلاطونی بر کلیسا و از طریق آن بر اروپا حاکم میشود، نوعی یونیورسالیسم یا اعتقاد به اصالت مفاهیم کلی است. خداوند این کلیات را به طور ازلی و ابدی طبق نظمی سلسله مراتبی، آفریده است و ذهن انسان با درک این کلیات میتواند به علم مطلقاً معتبری دست یابد. کلیات عبارتند از الگوهای مثالی برای همه موجودات و اشیاء فردی که با حس انسانی قابل درک نیستند.
از قرن یازده و دوازده میلادی، تعدادی از متألهین مسیحی با تکیه بر برخی از آرای ارسطو و مفسرین اسلامی وی، مبانی منطقی تفکر یونیورسالیستی را مورد تردید قرار دادند و بر اهمیت مطالعات تجربی و بررسی پدیدارهای فردی برای نیل به معرفت معتبر تأکید ورزیدند. آنها به این نکته توجه کردند که گذار از پدیدارهای فردی به مفاهیم کلی، از طریق به کار گرفتن روشهای انتزاعی، شامل عنصری ذهنی است، و اسمی که به یک مفهوم کلی اطلاق میشود محصول ذهن بشری است و واقعیتی مستقل از ذهن انسان ندارد. این اندیشه های نو با مخالفت شدید و حتی تکفیر مقامات رسمی کلیسا روبرو میشد زیرا عملاً مبانی منطقی اعتقادات یونیورسالیستی را که موضع رسمی کلیسا بود متزلزل میکرد.
یکی از کارسازترین و راهگشاترین انتقادات به شیوهی تعقل یونیورسالیستی متألهین اسکولاستیک، در نوشته های ویلیام اکام (قرن 14 میلادی) مطرح شد. این متأله و اندیشمند دوران ساز ابتدا به تفکیک میان منطق به عنوان شیوه سازماندهی اندیشه از هر گونه اندیشه ورزی متافیزیک و مضمون یا هدف اندیشه پرداخت. اکام با تکیه بر استدلالهای منطقی قوی میکوشد نشان دهد که مفاهیم کلی یه هیچ وجه ذاتی اشیاء نیست و محصول ذهن بشر در جریان مشاهدهی تجربی پدیدار است.
در شیوه تعقل نومینالیستی امکان نیل به علم مطلق و یقین قطعی وجود ندارد، مباحث فلسفی و علمی از مباحث دینی که حوزه ایمان و یقین است جدا میشود. به این ترتیب تفکر فلسفی و علمی از سیطره اعتقادات دینی قرون وسطایی بیرون میآید و راه برای طرح آزادانه فرضیه های علمی گوناگون و رقیب به تدریج باز میشود.
نومینالیسم واقعیت بیرونی و عینی مفاهیم کلی را نفی میکند و آنها را محصول فعالیت آزادانه ذهن انسان و قائم به آن میداند، و به واقعیتی فراتر از موجودات خاص (افراد) قائل نیست. از لحاظ هستی شناسانه تنها فرد واقعیت دارد و کلیاتی مانند نوع بشر یا اجتماعات انسانی، واقعیتی غیر از مجموعهی افراد ندارند. این اصول فکری و فلسفی جدید، تصور جمع گرایانه از اجتماعات انسانی را مورد سئوال قرار میدهد و اعتقاد به اصالت فرد را با همه تبعات ارزشی، سیاسی و اجتماعی جایگزین آن میکند. نومینالیسم مبنای فلسفی فردگرایی و مدرنیته مبتنی بر آن است. در اندیشه کل گرایانه کهن زمانی که عقل با اندیشه ورزی به کشف کلیات نایل میشود به این معناست که به ذات موجودات پی برده و به حقیقت مطلق یا علم کامل دست یافته است. اما در تفکر نومینالیستی، فرایند شناخت چیزی جز کوشش ذهن فردی انسان برای توضیح پدیدارها از طریق ایجاد مفاهیم کلی و فرضیه ها نیست. در این شیوه تفکر، نیل به ذات موجودات و حقیقت مطلق از طریق تعقل امکان پذیر نیست. به سخن دیگر محصول تعقل عبارت است از فرضیه هایی درباره دنیای بیرونی، فرضیه هایی که هر فرد آزادانه و به دلخواه خود میتواند ایجاد کند. در شیوه تفکر نومینالیستی که شکل امروزی آن تعقل فرضیهای است و روش معمول در همهی علوم جدید است، فرایند شناخت پایانی ندارد و دائماً فرضیه ها و نظریه های جدیدی متولد میشوند که در رقابت با فرضیه ها و نظریه های قبلی هستند. آزادی اندیشه از الزامات و نتایح این شیوه تفکر است، در حالیکه در چهارچوب تعقل یونیورسالیستی چون معرفت عبارت است از نیل به ذات موجودات و کشف حقیقت مطلق، لذا آزادی اندیشه جایی ندارد. طبق یونیورسالیسم، زمانی که عقل به جوهر موجودات و حقیقت مطلق دست مییابد فرایند معرفت به پایان میرسد و در این صورت ارائه اندیشه های جدید نتیجهای جز گمراهی و ضلالت ندارد. انسانها به دو دسته تقسیم میشوند، آنها که به حقیقت رسیده اند و آنها که در گمراهی هستند. بنابراین همهی افراد منزلت یکسان و برابری ندارند. اما در تفکر فرضیهای هیچکس نمیتواندمدعی حقیقت مطلق باشد، همه در جستجوی معرفت هستند و هر فردی از لحاظ معرفتشناسی شأن و منزلتی برابر دیگر افراد دارد. بر مبنای معرفت نومینالیستی است که مفاهیم و ارزشهای جدیدی مانند آزادی و حقوق فردی شکل میگیرد. نهادها و قوام و نظام جامعه مدرن مبتنی بر این ارزشهای نوین است که بعدها تحت عنوان حقوق بشر شناخته میشود. بنابراین میتوان گفت که اولین سنگ بنای مدرنیته، شیوه تفکر نومینالیستی یا فرضیهای است.
برگرفته از: طبیبیان، محمد. غنینژاد، موسی. عباسی، حسین. آزادیخواهی نافرجام، تهران، انتشارات گام نو، 1380.